اسكندر بيگ تركمان

388

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

شخصى از بروج فرياد زده كه اين برج از نگهبان خالى است جمعى از بهادران اوزبكيه كه هميشه مستعد يورش بودند خود را بپاى برج رسانيده با ريسمان بالا رفتند و چند كس را به بالا كشيدند و همچنين در دو سر برج ديگر اين عمل كردند عليقلى خان و لشكر قزلباش از اين معنى غافل بودند ناگاه آواز كره‌نا از برج و باره برآمده اوزبكيه به شهر ريختند از غايت سراسيمگى و عدم قدرت احدى از مستحفظان بمدافعهء ايشان نپرداخت و دست از محافظت بروج و باره كشيده در كمال اضطرار بىاختيار خود را بحصار اختيار الدين كه در ميان شهر واقع و از آثار ملوك غور است رسانيدند و شهر هرات بدست اوزبكيه درآمده قتل و غارت و يغما در شهر شيوع يافته آتش بيداد بنوعى مشتعل گشت كه زبانه بكرهء اثير كشيد . عليقلى خان و جمعى از طايفهء شاملو و غيرهم كه در حصار اختيار الدين پناه جسته بودند دو روز در كمال پريشانى و اضطرار بسر برده چون آذوقه و اسباب حصار دارى در حصار نمانده بود جبران كار خود گشتند عبدالله خان چون خبرى از احوال حصار مذكور نداشت و تصور مينمود كه محصوران آنجا جمع قليل‌اند و آذوقه بسيار دارند در نگهداشتن آن ارك سعى بسيار خواهند كرد و معامله به امتداد خواهد كشيد بوساطت محمد باقى اتاليق و مير قلبابا كوكلتاش و امراى معتبر اوزبكيه بعليقلى خان پيغام كرد كه اگر ترك قلعه‌دارى كرده ارك را بسپارد و متملكات خود را پيشكش نمايد او را مرخص ميسازيم كه با طبقهء قزلباش بهر طرف كه خواهد رود مشروط به آنكه آمده ما را كورنش نمايد عليقلى خان و اتباع اگر چه اعتمادى بسخن عبدالله خان و طايفهء اوزبك نداشتند اما چون اراده ازلى بشهادت ايشان تعلق گرفته بود از فقدان آذوقه جز بيرون آمدن چاره نيافته رضا بقضاء كردگار دادند و روز سيم بيرون آمده باتفاق امراء عبدالله خان متوجه كرياس او كه در مدرسهء سلطان حسين ميرزا بود گشتند و اوزبكيه ارك را به تصرف درآوردند . عبدالمؤمن خان پسر عبدالله خان در باغ شهر بود امراء او را بديدن عبدالمؤمن خان به آنجا بردند آن سست پيمان بارادهء خود يا اشارهء پدر على اختلاف الروايتين جمعى از بهادران اوزبكيه را كه اكثر پسر و برادر و اقوام ايشان در محاربات ايام محاصره بدست قزلباش كشته شده بودند تحريك نمود كه از طبقه قزلباشيه انتقام كشند در وقتى كه عليقلى خان و مردم او بحوالى خانهء عبدالله خان رسيدند امراء اوزبكيه گفته بودند كه با شمشير و يراق به خدمت پادشاه رفتن خوب نيست شمشيرها را از ميان ايشان گشوده بودند در آن اثنا يك دو نفر اوزبك شمشير كشيده بيكى از شاملويان انداختند و شاه محمد إله چيان نيز دست بمنديل عليقلى خان رسانيد كه بردارد غازى سلطان شاملو مانع دست - درازى او شده خنجر بر او انداخت جمعى ديگر از اوزبكيه بحمايت ايشان شمشيرها كشيدند قزلباشيه چون مشاهدهء اين حال كردند بهم برآمده دانستند كه حال چيست كلمهء شهادت بر زبان آورده همگى عرضهء تيغ فنا گشتند . القصه مجموع بيرون آمده‌ها دست از جان شيرين شسته در آن واقعه هولناك شربت شهادت چشيدند عبدالله خان بعد از وقوع اين حال حكم بقتل عموم قزلباش نموده اوزبكيه بنوعى مبالغه در قتل و غارت نمودند كه بسيارى از مردم تازيك نيز با وجود موافقت مذهب باولياء قزلباش كشته شدند نساء و صبيان طايفهء شاملو و غير ذلك را باسيرى گرفته بجانب ماوراء النهر فرستادند خواتين معظمه شاملو را جهت بدست آوردن ذخاير و دفاين بقين و شكنجه كشيده و دقيقهء